۶/۰۹/۱۳۸۸

توهم توطئه !

زمینه :




شاید اگرنگاهی گذرا به تاریخ پرفراز و نشیب ایران در سال های قبل از انقلاب و پس از آن در سال های پر مخاطره بعد از انقلاب و عملکرد احزاب و گروه ها بیندازیم ، شیوع بیمار گونه توهم توطئه در جامعه ایران برایمان بیشتر قابل توجیه باشد !

پدیده های موجود را معلول دسیسه های دست های پشت پرده و غیر قابل تعریف دانستن و هر حادثه ای را نتیجه سریالی از توطئه چینی ها و نقشه کشیدن های قدرت های بزرگ ، چه در سطح جامعه و چه در سطح بین الملل ، انگاشتن در حقیقت روش تحلیلی کسانی است که دچار توهم توطئه اند و از دیدگاه روانشناختی نام آن را بیماری توهم توطئه یا شکل دیگری از سوء ظن می نامند .
اندیشه توهم توطئه کارکرد اصلی اش مخدوش ساختن اندیشه ها وجدا انداختن انسان ها از تحلیل واقعی حوادث و ریشه یابی آن ها و دور افکندنشان از علت یابی درست وقایع اجتماعی و سیاسی است . در اثر چنین اندیشه ای نه حاکمان سیاسی قادر خواهند بود تا به ریشه یابی درست مسائل اجتماع پرداخته و در رفع آن ها همت گمارند و نه مردم خواهند توانست به خوبی نقش خود را در ساختار سیاسی یک کشور ایفا کنند و در اداره آن مشارکت داشته باشند . در فضایی که توهم توطئه تفکر غالب ملت و حکومت باشد حوادث غیر قابل پیش بینی و غافلگیر کننده ای که هرگز از پیش برای مواجهه با آن ها برنامه ریزی نشده ، رخ خواهند داد و منجر به متشنج شدن جو و همچنین باز شدن مجرای سوء استفاده برای سوء استفاده گران خواهد بود !

کارکرد دیگرش آنست که از آدمی رفع مسئولیت می کند ، یعنی همه عقب ماندگی ها و معضلات را به گردن دست های پشت و پرده و قدرت های بلامنازع می اندازد و انسان را فاقد قدرت تعیین کننده و توانایی تغییر جلوه می دهد .

توهم توطئه غالبا در زمان انتخابات که انتظار وقوع تحول در چینش سیاسی حکومت می رود بیشتر خودنمایی کرده و از حالت انفعالی خود خارج می شود ، آنچنان که برخی واقعه دوم خرداد را برنامه نظام برای جلوگیری از انفجار توده انباشته مطالبات برآورده نشده ملت می انگاشتند و بانیانش را خائنان به ملت می خواندند !!!
حال آن که اگر واقع بینانه نگاه کنیم بازیگران اصلی واقعه دوم خرداد مردم بودند ، مردمی که با درک درست از شرایط و با آگاهی جمعی خود اصلاح را برای بازگشت به ارزش های انقلاب برگزیدند تا در چارچوب همین نظام دست به تغییراتی بزنند !
و مسلما اصلاحات را نمی توان انقلابی در برابر انقلاب اسلامی خواند که آن را باید تلاشی برای بازگشت به ارزش های انقلاب و حفظ دستاوردهای آن دانست !

اما امروز هم در پی انتخاباتی دیگر شاهد خودنمایی توهم توطئه به شکلی دیگر هستیم !
امروز کسانی در معرض اتهام خیانت به نظام قرار گرفته اند که نه تنها روشنفکرانی انقلابی محسوب می شوند بلکه خود از نظریه پردازان اصلاحات بوده اند ، جالب تر آن که گاهی ادعا می شود اینان فریب دولت های غربی را خورده و قصد براندازی داشته اند !
مگر تحولات اجتماعی به صورت مکانیکی اتفاق می افتد که به فرض دستی از خارج تکان داده شود و انقلابی در داخل رخ دهد ؟! برای وقوع چنین تحولی باید زمینه های مناسب اجتماعی فراهم باشد که حضور گسترده مردم ایران در انتخابات خود نافی وجود چنین زمینه هایی است !
مردم ایران در کنار روشنفکرانشان نه تنها قصد براندازی نداشتند بلکه می خواستند دوم خردادی دیگر برای رجعت به انقلاب اسلامی و ارزش های آن بسازند !
شاید بهتر می بود به جای ارائه اندیشه های توهمی لختی هم به عملکرد خویشتن نظاره می کردیم و ریشه های اصلی حوادث را می جستیم که اگر از آغاز اینچنین می کردیم امروز نیازی به پرپایی دادگاه و متهم کردن و متهم شدن نبود !
خطرناکتر از همه اینکه بستن فضا بواسطه همین اندیشه های توهم آلود و دشمن تراشانه نه تنها معضلی را حل نمی کند بلکه منجر خواهد شد که مردم حقوق خود را نه از راه های قانونی و احزاب قانونی و در چارچوب قانون اساسی مطالبه کنند که راه های غیر قانونی را برگزینند ، روندی که اصلاحات سعی در جلوگیری از وقوع آن داشت !


۵/۳۱/۱۳۸۸

یا الله ...




خدایا باز هم ماه تو فرا رسید و باز هم مهمان سفره ات هستم . خاطره مهمانی های گذشته دلم را می لرزاند . باز هم همانقدر نزدیک ، نزدیکتر از نزدیکی یک صاحبخانه به مهمانش ! باز هم تو همین جایی ، همین کنار ، در چند قدمی !

خدا یا تو بزرگتر از آنی که مهمانت تو را بخواند و بی پاسخش بگذاری ! نه هرگز این گمان بر تو نیست ، که مهمان حبیب تو است ! خدایا می خوانم تو را به نام الله ! یا الله ! یا الله ! می دانم که بر خویش ستم روا داشته ام ! می دانی که سنگینی گناه است که پشتم را خم کرده اما تو بخشنده تر از آنی که کینه گناهان گذشته ام را بر دل گیری و خواسته امروزم را اجابت ننمایی ! نه این گمان بر نیست . یا الله ...




چند قدم جلوتر رو به رویم نشسته ، هر چه می خواهم خودم را در کنار خانه خدا و مهمانش تصور کنم ، چهره نفرت انگیز او مانعم می شود !
می خواهم با خدایم تنها باشم ، اما یادش ، تصورش ، وجودش تنهاییم را می شکند و او اینجاست با خنده های نفرت انگیز تر از چشمانش که از شدت خونخواری رو به سرخی نهاده و قطره های خونی که از دهان و چانه اش آویزان است !
با صدای کلفت و چندش آورش چیزهایی درباره اسلام می گوید که اگر این حرف ها را از هر زبان دیگری می شنیدم باورم می شد که یک مسلمان واقعی است ! بعد خنده ای سر می دهد و می گوید : خب چه می خواهی به خدایت بگویی ؟ مگر نه اینکه او نزدیکتر از همیشه است ؟ بگو به او چه خواهی گفت ؟
دست هایم را در گوشهایم فرو می برم تا صدای رقت انگیزش را که کلمات را در خودش می بلعد نشنوم . جلوتر می آید . با دست های زشتش ، مچ دستانم را می گیرد ، ناخن های بلند و چرکینش را در گوشتم فرو می کند، درد این فرو شدن در عمق وجودم نفوذ می کند ، سوزش شدیدی را در سینه ام احساس می کنم که از بالا به طرف پایین می رود و به تدریج تمام اندامم را تسخیر می کند و دست آخر تمام اعضا و جوارحم انگار که زبانه می کشند ، دستانم را با فشار زیادی از گوش هایم جدا می کند ، هر چه مقاومت می کنم بی فایده است ، از شدت درد روی زمین زانو می زنم . همچنان دست هایم در دستانش است ، سرش را نزدیکتر می آورد ، دهانش را روی گوشم می گذارد ، نفسش بوی تعفن می دهد ، بوی مرده می دهد در گوشم می خواند : بگو ! بگو !
بلند بلند گریه می کنم ! نمی توانم جلوی خودم را بگیرم ، نفهمیدم از کی در حال گریه هستم ، با صدایی شکسته گفتم : یا الله ، سینه ام سنگین است ، نفس هایم به شماره افتاده ، دیگر توانی در وجودم نیست ، روحم بیمار تر از آنی است که در کلمه جایش دهم ، یا الله تو بودی ، تو هستی ، تو می بینی ، تو می دانی و امروز بیش از پیش می دانی که نفس کشیدن برایم چه اندازه دشوار گشته و این من برایم چه قدر غریبه و دشمن !
به اینجا که می رسم ، دست هایم را رها می کند ، خنجری را که تا چند لحظه پیش تا نیمه از میان شال کمرش بیرون آورده بود دوباره همان جا فرو می کند ، انگار که فهمیده بود لیاقت مردن هم ندارم ! لبخند معنی داری می زند ، انگار همان را که می خواست شنیده بود ، فاتحانه چند گام عقب عقب رفت و بعد با نگاهی تمسخر آمیز و سرشار از تحقیر در یک حرکت ناگهانی رویش را برگرداند و شروع به رفتن کرد !
گریه ام بند آمده بود ، خوب می فهمیدم که الان بیدارم ، بیدار تر از همیشه ، به پاهایش خیره شده بودم و دور شدنش را تماشا می کردم !
"- به او خواهم گفت :"


تمام نیرویم را در گلویم جمع کردم !
ایستاد ، اما برنگشت .


- به او خواهم گفت :
" یا الله
من دارد می میرد ! یا الله با " ما " باش ! یا الله من می میرد اما " ما " هستیم !
"ما" هستیم ! "




بر میگردد ، مشوش و وحشت زده به پشت سرم خیره شده من هم در امتداد نگاهش باز می گردم ، پشت سرم هزاران "من "دیگر ایستاده اند ، رو به قبله و همه با هم زمزمه هایی می کنند ، دست هایشان زنجیر وار در هم قفل شده و انگار که دیگر خودشان نیستند "ما"شده اند ، ناغافل احساس می کنم دست راستم در دست چپ من دیگری است و دست چپم در دست راست من دیگری در یک چشم بر هم زدن من هم "ما" می شوم . باز بر می گردم و رو به رویم را نگاه می کنم دنبال او می گردم انگار که می خواهم ببینم عکس العملش چیست که جز دست های قفل شده در هم و سر های رو به آسمان چیزی نمی بینم او را در میان "ما" نمی یابم !!!!

۵/۲۵/۱۳۸۸

وزیر زن در کابینه ، خبر خوب یا خبر بد ؟

زمینه :






حضور حداقل سه وزیر زن در کابینه از آن اقداماتی است که تحقق آن بدست اصلاح طلبان بعید به نظر می رسید چرا که احتمالا در صورت عملی شدن آن شاهد حضور کفن پوشانی در خیابان می بودیم ، که فریاد وا اسلاما سر می دادند ! اما این امری است که اکنون شاهد تحقق آن بوسیله محمود احمدی نژاد هستیم . (اگرچه احتمالا باید منتظر واکنش اصولگرایان سنتی باشیم ! ) از این منظر می توان این امر را یک گام به جلو دانست چرا که در صورت بروز واکنش ها هم دولت اصولگرای احمدی نژاد باید هزینه پرداز این اقدام باشد . اما با مقایسه عملکرد دولت نهم از قبیل اعمال سهمیه جنسی در کنکور و یا اعمال محدودیت های جنسی برای پذیرش دبیران در دبیرستان ها دخترانه و نیز مقایسه آن با پیشنهاد هایی نظیر ورود زنان به ورزشگاه ها ی فوتبال این ظن بیشتر تقویت می شود که این اقدام نیز در راستای همان ظاهر سازی ها و عوام فریبی های پیشین است ، چرا که عملکر پیشین دولت با عملکرد فعلی اش چندان هم خوانی ندارد !
اما سوال اینجاست که اگر به راستی رویکرد آقای احمدی نژاد بها دادن به مقام زن است و اگر براستی ایشان معتقدند زن ها هم به اندازه مرد ها می توانند در اداره امور موفق باشند پس چرا در دولت نهم حتی یکی از معاونین ایشان هم زن نبودند ؟ چه برسد به وزیر زن ؟
آیا در آن زمان زن شایسته ای در کار نبود که بتواند تصدی امور را در دست بگیرد ؟ یا اینکه هم اکنون قحطی مرد آمده که ایشان اقدام به انتخاب وزیر زن نموده اند ؟
از طرفی بررسی پیشینه خانم هایی که از طرف آقای احمدی نژاد پیشنهاد شده اند نشان می دهد که اینان نه تنها نخواهند توانست زنان جامعه ما را درک کنند و باری از روی دوش آن ها برگیرند بلکه باری مضاعف بر شانه هایشان خواهند بود !
از سوی دیگر اگر این اقدام را در راستای توسعه اجتماعی بدانیم باز هم چندان معقول نیست چرا که توسعه سیاسی و اجتماعی لازم و ملزوم یکدیگرند و همچون تارهای در هم تنیده شده به یکدیگر وابسته اند بنابر این نمی توان درهای توسعه سیاسی را بست و تنها ادعای توسعه اجتماعی را داشت !
با جمع بندی همه موارد فوق دست آخر به همان نتیجه گیری علی لاریجانی می رسیم : ویترین !

۵/۲۱/۱۳۸۸

عبرت از تاریخ !

زمینه :








اگر سری به روزنامه های اصلاح طلبان در سال های بعد از دوم خرداد 76 و روزهای قبل از انتخابات مجلس ششم بزنیم قطعا با نکات و حوادث جالبی مواجه خواهیم شد که بر خی از آن ها ناخودآگاه حوادث اخیر را در ذهن تداعی می کند ، علیرغم اینکه تفاوت های بسیاری هم با یکدیگر دارند اما می توان بخوبی از حوادث آنزمان درس گرفت و متاسفانه چیزی که گویا ما ایرانی ها هنوز به خوبی یاد نگرفته ایم درس گرفتن از تاریخ معاصر است !
برای نمونه بد نیست نگاهی به بخشی از مقاله عماد الدین باقی در تاریخ 19 فروردین 78 که در روزنامه خرداد به چاپ رسیده است ، بیندازیم :




" ما هرکس را که ایرانی باشد و تسلیم قانون و قواعد رقابت سالم سیاسی ، مستقل و ملی و ضد خشونت باشد ، خودی می دانیم ، نه خودی ایدئولوژیک بلکه خودی از نظر حقوقی می دانیم یعنی هر کس که ایرانی است ، دخالتش در هر مسئله مربوط به وطن ، حق مشاع اوست ، اما آن ها ( یعنی جناح راست ) هرکس را همدل و همراه خودشان باشد ، خودی می دانند و در نتیجه ، چون هیچ همدلی و وفاق تامی وجود ندارد ، لذا در آینده آنها هم برای همدیگر غیر خودی خواهند شد . "




لازم به ذکر نیست که امروزه بخوبی همه ما شاهد تحقق این پیش بینی عمادالدین باقی هستیم و تفرقه و چند دستگی در جناح اصولگرایان را بخوبی شاهدیم که محصول اندیشه تمامیت خواه عده ایست که خود را حق مطلق می پندارند و سعی در حذف غیر خودی ها دارند غیر خودی هایی که تنها به اصلاح طلبان منتهی نمی شود بلکه گستره این تمامیت خواهی آنچنان وسیع گشته که دامن خود اصولگرایان را هم گرفته است . اما عمادالدین باقی در همین مقاله راه حل هایی هم ارائه کرده که بر خی از آن ها را بصورت خلاصه در اینجا ذکر می کنم :




- پذیرفتن حقوق یکسان
- تسلیم شدن به قواعد رقابت سالم
- همه نیرو ها باید بدانند که نمی توان هیچ نیرویی را از اکوسیستم اجتماعی حذف کرد ، فقط آنان که قواعد بازی را بر هم می زننند باید از بازی اخراج شوند
- باید تفکر حذف یکدیگر از صحنه و استبداد اکثریت بر اقلیت یا اقلیت بر اکثریت ریشه کن شده و مدارا گفتگو و تحمل یکدیگر جایگزین شود .
- جناح راست باید به جای طراحی نقشه علیه طرف مقابل و از دست دادن هرچه بیشتر مردم به اصلاح روش انتقال پیام یا محتوای پیام خود بپردازد ، زیرا ما هم نمی خواهیم جناح راست حذف شود و مردم را از دست بدهد ، همچنان که نمی خواهیم هیچ نیروی دیگری حذف شود .




باشد که بیش از این برای روشنفکران کشورمان ارزش قائل باشیم و هشدارهایشان را جدی بگیریم که اگر این کار را کرده بودیم امروز بحران گریبانگیر خودی و غیر خودی نبود . امروز هم مشخص نیست با تداوم روند فعلی این پیش بینی تا کجا تحقق پیدا خواهد کرد ، باید این زنگ خطر را جدی گرفت و فضا را برای حضور همه نیروها و استفاده از همه ظرفیت ها باز کرد .



۵/۱۱/۱۳۸۸

روز روشن را تاریک نتوان ساخت

زمینه :



این سوی میدان خیر با تمام قوایش ایستاده !
و آفتاب بالای سرشان نظاره گر !
فانوسی نیست که مهر دامن خویش را همه جا گسترده !
روشنایی بیداد می کند !


آنسوتر شر با تمام سپاهش صف کشیده است !
و شب بالای سرشان نظاره گر !
فانوسی نیست که خاموشی مطلق است !
تاریکی بیداد می کند !

نخست گام سپاهیان تاریکی اینست :


قدرتمند ترین کماندارشان را بر بلندای کوه ظلمت مامور می کنند تا با تیری زهر آلود خورشید را خاموش کند !
کماندار سیاهپوش بر بلندای کوه ظلمت ایستاده و لبخند مردگان بر لب ! با اطمینانی سرشار نافذ ترین و قدرتمندتری تیرش را از تیردان بر می کشد ، آن را در کمان جای می دهد نگاهی به خیر می اندازد ، یک لحظه دستش می لرزد ، شک می کند ، دوباره نیم نگاهی به شر و اطمینان تمام وجودش را پر می کند . به خورشید نگاه می کند ، کمان را بالا می آورد زه را با قدرت بی نظیرش می کشد و رهایش می کند ...
همه ناظران با دلهره و اضطراب این صحنه را تماشا می کنند ! برخی خود را برای تاریکی مطلق آماده می کنند و عده ای زیر لب چیزهایی زمزمه می کنند همه نگاه ها به سرانجام تیز پیکان است پیکانی که قرار است قلب خورشید را برای همیشه بدرد و سپاهیان خیر را ناامید تر از همیشه از هم بگسلد !
پیکان در آسمان اوج می گیرد ، بالا و بالاتر می رود و سرانجام قلب خورشید را فتح می کند ...
همه چشم ها را می بندند ، این صحنه دلخراش تر از آنیست که بتوان تماشایش کرد ، خورشید هیچ مقاومتی نمی کند ، اندام به تیر می سپارد و تسلیم سرنوشت می شود .
لختی می گذرد چشم ها با تردید و به آهستگی باز می شوند اما ... اما ... چه کسی را یارای توصیف این صحنه است ؟ خورشید نیست اما همه جا روشن است ، روشن تر از قبل . چشمان سپاهیان خیر می درخشد و نور این نگاه همه جارا روشن ساخته است !


شر دندان هایش را به هم می ساید . نمی داند چگونه می تواند روز روشن را شب کند ...


و اینک صبح فرا رسیده است و خورشید مثل همیشه ، مثل هر روز طلوع می کند و به آنانی که می اندیشند خورشید را می توان خاموش کرد لبخند تمسخر آمیزی نثار می کند و بر مضحک بودن اندیشه یشان می خندد !