۹/۰۹/۱۳۸۸

نامش خانه ملت است - مرور تاریخ - به مناسبت 10 آذر ، روز مجلس

نام مجلس همواره مفاهیمی در برابر خود کامگی و استبداد را در اذهان تداعی می کند . این نام تا مدت ها یکی از مهمترین آرزوهای سیاسی ملت ما به شمار می رفت . بدان امید که در سایه وجود چنین نهادی دیگر نه شاه بسان چوپان و سرپرست و نه مردم بسان گوسفندان ، که مقام شاهی مقامی باشد که مشروعیت خود را فقط از مردم و نه از خدا و پیامبر و جبر طبیعت کسب کرده است و اراده ملی قادراست مقام او را عزل و دیگری را بر این جایگاه بنشاند .


ساختار قومی و قبیله ای ایران تا پیش از نیمه دوم سده نوزدهم ، شکل گیری آگاهی طبقاتی و به دنبال آن مبارزه برای یک هدف و یک خواست مشترک را به تاخیر می انداخت و همین امر باعث می شد تا شاهان قاجار علیرغم توانایی ها و قدرت ناچیز خود با تکیه بر سیاست "تفرقه انداز و حکومت کن ." سال ها سایه شوم فرمانروایی خویش را بر پیکر ایران اندازند .
در نیمه دوم سده نوزدهم نفوذ و تاثیر سیاسی و اقتصادی غرب منجر به شکل گیری"طبقه روشنفکر" ، بواسطه یرخوردهای ایدئولوژیک و نهاد های نوین ارتباطی ، و "طبقه متوسط سنتی" که در واقع تجار و بازرگانان پراکنده محلی بودند که بواسطه رشد سلطه غرب بر اقتصاد ایران و تهدید اقتصاد داخلی برای نخستین بار از دردها و مشکلات مشترک خود آگاه شدند ، گردید . آنچنان که آبراهامیان می گوید : " همین مفاهیم رادیکال طبقه تحصیلکرده جدید و عقاید شیعی ضد دولتی طبقه متوسط سنتی بود که سرانجام پیروزی انقلاب مشروطه را ممکن ساخت . "
فکر تاسیس مجلس شورای ملی نخستین بار در زمان مظفرالدین شاه به دنبال مهاجرت علما به قم در اعتراض به سیاست های اقتصادی حکومت و سرکوب مخالفان و عمل نکردن به وعده های پیشین از جمله تشکیل عدالتخانه مطرح شد . سه هفته بعد به دنبال اعتصابات گسترده مردم و علما مظفرالدین شاه اعلامیه تشکیل مجلس شورای ملی را امضا کرد .
به دنبال امضای فرمان تشکیل مجلس شورای ملی ، احزاب و روزنامه ها فعالیت های خود را از سر گرفتند و تعداد آن ها به شکل چشمگیری افزایش یافت .
پس از تشکیل مجلس، نمایندگان به سرعت به تدوین قانون اساسی پرداختند . در قانون اساسی جدید جایگاه مجلس استحکام یافت و مجلس به عنوان نماینده کل مردم قدرت بسیار گرفت .
مظفرالدین شاه پنج روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت .
محمد علی شاه چندان میانه خوبی با مجلس نداشت . اگرچه آنگونه که "آدمیت" می گوید ، تخاصم میان مجلس و محمدعلی شاه دائمی نبود و گاهی شاه پایبندی بسیاری به مشروطه از خود نشان می داد . اما وی در آغاز تاجگذاری اش در اشکال مختلف به تحقیر نمایندگان پرداخت و حتی تلاش کرد تا با تطمیع پزشک دربار سلامت عقلی پدرش را در هنگام امضای قانون اساسی زیر سوال ببرد ، اما از آنجایی که پزشک دربار در شمار مشروطه خواهان بود ، ناکام ماند . زمانی که متمم قانون اساسی را برای امضا نزد وی بردند او در ابتدا از این کار سرباز زد ، چرا که در قانون اساسی جدید او عهده دار مسئولیت چندانی نبود . اصل 35 متمم قانون اساسی منشا حاکمیت را نه خداوند بلکه مردم می دانست : " سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص شاه مفوض شده . " از سوی دیگر قوه مجریه در اختیار شاه قرار گرفته بود و او می بایست وزرا را تعیین کند ، در حالی که بودجه دربار را مجلس تعیین می کرد ، مجلس حق عزل وزرا را در اختیار داشت و پسران ، برادران و عموهای شاه نیز حق عضویت در کابینه را نداشتند و شاه از عادت مرسوم دست خط نویسی منع شد و تنها می توانست طرح های مجلس را امضا کند . بدیهی بود که شاه در برابر انتقال چنین اقتداری به مجلس ایستادگی کند . وی سرانجام به دنبال حمایت های گسترده مردم از مجلس و متمم قانون اساسی وادار به امضای آن شد .
متاسفانه در برهه های بسیاری از تاریخ ایران ، پیروزی های مقطعی و آزادی های ناشی از آ ن به دنبال حرکت های رادیکال و بیش از ظرفیت جامعه دوام چندانی پیدا نکرده اند . پیروزی مشروطه طلبان نیز در این برهه از این قاعده مستثنی نشد . اقداماتی نظیر اصلاحات غیر دینی ، درخواست حق رای برای تمام مردان ایرانی که اغلب فقیر و بی سواد بودند و تصویب چندین طرح اقتصادی در شرایط نابسامان اقتصادی آن روز که منجر به استضعاف هرچه بیشتر عامه مردم و نارضایتی اصناف گردید ، فضا را برای سوء استفاده سلطنت طلبان و روحانیون مرتجع طرفدار آنان باز نمود و بار دیگر اقتدار از دست رفته یشان را به آن ها بازگرداند و شجاعت کافی برای به توپ بستن مجلس را در خرداد 1287 به محمد علی شاه بخشید . بدین ترتیب مجلس اول بواسطه کشمکش های داخلی و به دنبال یک درگیری خونین به انتهای کار خود رسید و عده بسیاری از مشروطه خواهان دستگیر شدند و یا به قتل رسیدند .
در عین حال تصرف پایتخت منجر به سکوت مشروطه طلبان در سایر ایالات نشد . با قیام ایالات و به هم پیوستن دو گروه مسلح طرفدار مشروطه ، موقعیت سلطنت طلبان در تهران به شدت تضعیف شد . مشروطه طلبان سرانجام در 22 تیرماه تهران را فتح کردند ، عده ای از مخالفان را دستگیر و محاکمه نمودند . محمد علی شاه را عزل و فرزندش احمد شاه را به جای او نشاندند و با انجام اصلاحاتی در قانون انتخابات ، مجلس دوم را تشکیل دادند .
مجلس دوم به دنبال بروز چند دستگی در داخل و خارج آن و فشارهای روسیه مبنی بر اجرای قراداد 1907 منحل شد . چرا که نمایندگان مجلس مخالف اجرای این قرارداد بودند ، درحالی که کابینه برای جلوگیری از تصرف پایتخت بوسیله نیروهای روسی به اجرای آن تن داد و مجلس را منحل نمود .
پس از آن ایران به شکل مستعمره کشورهای بیگانه چون روس و انگلیس درآمد . ایران بسان تکه گوشتی بود و بیگانگان چون درندگان هر کدام هر بخش را که می توانست در اختیار خود می گرفت ، گاهی هم بر سر تقسیم ایران توافق هایی میان آن ها صورت می پذریفت ، انگار که آنان صاحب جان و مال و سرزمین مردم ایرانند . در این میان روسای قبایل و بزرگان و ثروتمندان نیز از این وضعیت چندان بی بهره نماندند و به تقسیم قدرت در میان یکدیگر پرداخته و هر چه بیشتر به استثمار مردم پرداختند . همین عوامل منجر به شکل گیری اعتراضات توده ای در میان مردم از جمله تحصن در حرم حضرت رضا (ع) و ماجرای به توپ بستن آن توسط روس ها شد . در پی این سرکوب ، اگرچه اعتراضات برای مدتی فروکش کرد ، اما سرانجام به دنبال تهدید عده ای از روشنفکران رادیکال و برخی از اصناف مبنی بر اعتصاب در صورت تشکیل نشدن مجلس ، مجلس سوم بلافاصله پس از جنگ جهانی اول تشکیل شد .
لایحه اعطای حق رای به همه مردان ایران اعم از روستایی ، فقیر و بی سواد در مجلس سوم و در شرایط بسیار آشفته ای به تصویب رسید . این قانون بعد ها در به قدرت رسیدن رضاخان چندان بی تاثیر نبود .
در بحبوبه جنگ علیرغم اعلام بی طرفی ، ایران یکبار دیگر از سوی کشورهای بیگانه مورد تعرض قرار گرفت . دراین هنگام انقلاب روسیه همانند معجزه ای بود که ایران را از خورده شدن به دست اجانب رهاند . با اینحال بروز تفرقه و چند دستگی در میان احزاب سیاسی و از سوی دیگر ناآگاهی مردم و عدم اعتماد آن ها به حکومت باعث شد تا اوضاع کشور همچنان آشفته باقی بماند و دولت های ناکارآمد پشت سر هم تشکیل و سقوط کنند ، بطوریکه در مدت 19 ماه 6 کابینه تشکیل شد . قرارداد 1919 ایران و انگلیس هم که بدون دخالت مجلس منعقد شده و به منزله فروش کشور بود بر موج ناآرامی ها افزود . از سوی دیگر قحطی بر کشور مستولی شد و همه این عوامل دست به دست هم داد تا رضاخان در اذهان به شکل تنها ناجی مردم جلوه گر شود .
در چنین شرایطی ، فکر کودتا به ذهن بیشتر طرف های درگیر خطور کرد . از یک سو مرحوم سید حسن مدرس تنها راه نجات از آشفتگی و بلاتکلیفی را کودتا می دانست و از سوی دیگر سلطنت طلبان هم راهکار فائق آمدن بر مشروطه طلبان و حفظ تاج و تخت خود را در کودتامی دیدند ، اما کودتا و نتیجه آن بگونه ای دیگر رقم خورد .


از مجلس اول تا مجلس پنجم ، انتخابات مجلس عرصه رقابت گروه ها ی سیاسی و اشخاص سرشناس در شهرها و همچنین رقابت صاحبان نفوذ در روستاها که زیر دستان خود را بسان گله های گوسفند ( به تعبیر آبراهامیان ) ، به پای صندوق های رای می آوردند ، بود . اما از مجلس ششم تا سیزدهم رضا شاه با مداخله مستقیم در انتخابات مجلس ، بوسیله دست چین کردن نامزدهای مد نظر خود و داخل کردن آن ها به مجلس و جلوگیری از ورود نامزدهای سایر احزاب و مخالفان ، شخصا معادلات سیاسی را رقم می زد . بنابراین مجلس دیگر نه یک نهاد مفید و موثر و خانه مردم ، بلکه نهادی تشریفاتی و ناکارآمد بود که طرح های مد نظر رضاشاه را تصویب و طرح های خلاف نظر او را رد می کرد .




نهایتا رضاخان در شب سوم اسفند 1299 با پشتیبانی نیروهای انگلیسی به تهران رسید و شاه را وادار کرد تا سید ضیاء را به نخست وزیری منصوب کند و خود نیز به مقام سردار سپهی دست یافت . آنان قرارداد 1919 و برخی قراردادهای دیگر با کشور روسیه را لغو نمودند . در ظاهر اینچنین می نمود که کودتا پایان دوران آشوب های داخلی خواهد بود .
رضاخان یکسال بعد وزارت جنگ را در اختیار گرفت . وی به تدریج نیروی نظامی خود را تقویت کرد و جنبش جنگل و سایر جنبش های محلی را سرکوب نمود . او سپس برای دست یابی به قدرت بیشتر به ائتلاف با احزاب مجلس پرداخت . در نخستین گام ، در مجلس چهارم با حزب محافظه کار اصلاح طلب ائتلاف نمود . بیشتر اعضای این حزب بواسطه تصویب لایحه اعطای حق رای به تمام مردان ایرانی در مجلس سوم ، به مجلس چهارم راه یافته بودند . نتیجه این ائتلاف بقای رضاخان در صدر وزارت جنگ بود .
این ائتلاف در اواخر کار مجلس چهارم با ارائه لایحه نظام وظیفه اجباری از جانب رضاخان و مخالفت حزب مذکور از هم پاشید .
در فاصله میان مجلس چهارم و مجلس پنجم رضاخان به ائتلاف با احزاب اصلاح طلب غیر مذهبی پرداخت و با دست کاری در انتخابات حوزه ها ، اکثریتی از دوحزب سوسیالیست و تجدد را وارد مجلس کرد و در قبال آن نخست وزیری را بدست آورد .
سرانجام در پاییز 1304 احزاب حامی رضاخان در مجلس بیشترین خدمت خود را به رضاخان انجام داده ، طرح خلع قاجار از سلطنت و واگذاری حکومت به رضاخان را با 80 رای موافق ، 30 رای ممتنع و 5 رای مخالف به تصویب رساندند . از سرشناس ترین مخالفان این طرح می توان نام " دکتر محمد مصدق " را ذکر نمود .
نکته جالب اینجاست که" آبراهامیان" اگرچه دلیل اصلی به قدرت رسیدن رضاخان را قوه ارتش و نیروی نظامی می داند اما معتقد است اگر خواست عمومی مردم نبود ، وی هرگز نمی توانست اینچنین مسالمت آمیز سلطنت را در اختیار گیرد ، انگار که "آبراهامیان" می خواهد با طرح این مسئله به نوعی اولویت بندی در تشخیص معضلات ایران و عوامل بوجود آورنده آن برسد .
از مجلس اول تا مجلس پنجم ، انتخابات مجلس عرصه رقابت گروه ها ی سیاسی و اشخاص سرشناس در شهرها و همچنین رقابت صاحبان نفوذ در روستاها که زیر دستان خود را بسان گله های گوسفند ( به تعبیر آبراهامیان ) ، به پای صندوق های رای می آوردند ، بود . اما از مجلس ششم تا سیزدهم رضا شاه با مداخله مستقیم در انتخابات مجلس ، بوسیله دست چین کردن نامزدهای مد نظر خود و داخل کردن آن ها به مجلس و جلوگیری از ورود نامزدهای سایر احزاب و مخالفان ، شخصا معادلات سیاسی را رقم می زد . بنابراین مجلس دیگر نه یک نهاد مفید و موثر و خانه مردم ، بلکه نهادی تشریفاتی و ناکارآمد بود که طرح های مد نظر رضاشاه را تصویب و طرح های خلاف نظر او را رد می کرد . این امر در هنگام رای اعتماد به وزرا نیز بخوبی به چشم می آمد .
رضاخان به جای مشورت با بزرگان و صاحبان اندیشه برای انتخاب وزرا که تا پیش از آن مرسوم بود ، در عین خودکامگی ، وزرای مورد نظر خود را بدون مشورت انتخاب می کرد و برای اخذ رای اعتماد به مجلس می فرستاد و نتیجه نیز از پیش معلوم !
اینچنین خانه آمال و آرزوهای ملت ، تا مدت ها به جولانگاه رضاخان برای تظاهر به ملی گرایی مبدل شد . خانه ملت که نبود ، هیچ ، گشوده راهی برای برآوردن خواست های رضا خان به عنوان شخص اول مملکت گشت .



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع :
ایران بین دو انقلاب ، یرواند آبراهامیان
مجلس اول و بحران آزادی ، فریدون آدمیت
تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران - انقراض قاجاریه ، محمد تقی بهار

۹/۰۴/۱۳۸۸

صحــــرا رود

زمینه :

و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق می فرستد و رحمت خود را فراوان می گرداند . و اوست خداوند محبوب الذات ستوده صفات .
سوره شورا ، آیه 28









روزهاست که در صحرارود ما باران نمی بارد . روستای ما ، صحرارود ما ، روزهاست که صحرایش خشکیده از رودهاست . دیگر صدای خنده و بازی کودکانه بچه های عمو صادق با صدای آب در هم نمی آمیزد . صحرارود ما را "بیابان" نام شایسته ترست .

تا فرسنگ ها صحرارود ما کویر است و کویر است و کویر . به همان اندازه عریان ، به همان اندازه داغ و سوزناک ، به همان اندازه پر از درد . آفتابش روزهاست که بر شاخه آسمان خشکیده است ، انگار که او هم بارانش آرزوست .
می گویند از ظلم کدخداست . کدخدای ما ظالم است . کدخدای ما یک چشم دارد و با آن یک چشم فقط خودش را می بیند . نه ، دو چشم دارد ولی با یکی می بیند . حتی "نگاه" هم نمی کند . فقط می بیند . کدخدای قبلی هم بدین سان ، و کدخدای قبـل تر و قبــل تر و قبـــــــل تر .
از ظلم کدخدا نیست ، کدخدای ما ظالم است اما ظلم را باران باید ، تا بشوید ، تا بروبد .
از ظلم کدخدا نیست ، از جهل ماست ، از اینکه سالهاست نگاهمان به کدخدا بوده است و از خویشتن غافل .
کدخدا عوض کردنت را چه سود ؟ خودت را عوض کن ، او هم عوض می شود . مگر تو با چند چشم نگاه می کنی ؟ تو هم با یکی از چشمهایت می بینی ، کدخدا را می بینی . پس خودت چه می شوی ؟ خودت را دیده ای ؟ هرگز با چشم دیگرت نگریسته ای ؟
باران خواهد بارید ، صحرارود ما دوباره صحرایی آرمیده در زیر نوازش رودها خواهد بود . صدای خنده های بچه های عمو صادق که باصدای زلال آب یکی می شود ، در صحرارودمان طنین انداز خواهد شد . ایمان من اینست . آرمانشهر من سرزمینی است به صداقت صحرارود ، به وسعت صحرایش ، به پاکی رودهایش .





ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : دلم هوای باران دارد . صدای باران که هر سکوتی را می شکند . چه روزهایی داشتیم ، در کنار هم زیر باران ، بدون چتر . ایمان من اینست : باران خواهد بارید .

۸/۳۰/۱۳۸۸

پست نه !!! پی نوشــــت

زمینه :


درمه بازگشـــــایی شد !


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت اول : یکی نیست به من بگه نمی خوای بنویسی ننویس ، چرا وبلاگو می بندی ؟؟؟!!!! ( قاصدک گفت !!)
پی نوشت دوم : اومدیم زیپ دهنمونو بکشیم ، بشینیم کنج خونه به خودسازی (!) بپردازیم که دیدیم نه زیپ دهنمون به این سادگیا کشیدنیه ، نه این وبلاگ اونقدر گلابیه که تو خودسازیمون بی تاثیر باشه !! ( تازه دلمونم واسه رفقا تنگ می شه !!!)
پی نوشت سوم : تصمیم عجولانه نگیرید ! ( البته اقتضای سنه !!!! )
پی نوشت چهارم : این پست پس از نگارش پست بعدی حذف خواهد شد !
پی نوشت پنجم : از قاصدک بابت این پستش بینهایت ممنون ! ( تشکر از همه دوستان عزیزی که کامنت گذاشتن ! )
پی نوشت ششم : پست نیست که همش پی نوشته !!!
پی نوشت هفتم : دیواری کوتاه تر از دیوار فضاهای مجازی هم مگه هست ؟؟؟ اصلا دیوار داره ؟؟؟


بعد نوشته : قرار بود این پست رو حذف کنم اما محبت دوستان اونقدر زیاد بود که تصمیم گرفتم نگهش دارم .

۸/۱۹/۱۳۸۸

از همه ، از من

زمینه :







آنقدر بر خاک مرده این باغ نهال سبز می کارم تا باغبان شرمنده شود .
اگرچه برای کاشتن نهال باید خاک را بشکافم ، شاید به جرم اینکار باغبان از من بیزار شود .
ملالی نیست ، بگذار بیزار بشود . آن زمان که سبزی نهال هایی که من با دستان خود ، با عشق ، با اشک کاشتم ، پیکر باغ را فرا گیرد ، باغبان لبخند خواهد زد .
حتی اگر طناب دار مرا به شاخه های همان نهالی که من جانش بخشیدم ، آویزان کند ، خوشحال خواهم شد، هنگامی که جسمم از درختی آویزان است و در برابر اراده بادی که به هر سو می کشاندش ، می خواهد اما نمی تواند که مقاومتی داشت باشد ، نفسم که بند می آید ، نوک دست ها و پاهایم که سپیدیشان را به کبودی می سپارند ، آخرین تصویری که در روحم ثبت شود انبوه درختان سبز باشد و باغبانی که دیگر سبز شده است . تنها گناهش سرخ پنداشتن منست ، می بخشم .
باز هم سربلند خواهم بود که تلاش تک تک سلول های بدنم برای ادامه حیات ، لرزش اندامم در جستجوی نفس ، درخت سبزی که صبورانه سنگینی وزنم را تحمل می کند خواهد لرزاند و آن گاه برگ های زرد و پاییزی اش ، برگ های پبر و مرده اش در فشار این تکان فرو خواهد ریخت .
حتی مرگم خط سبزی بر پیکر همه مرگ ها خواهد بود .



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : این از اون متن هایی بود که از ته قلب برچسب "واسه دلم" رو براش انتخاب کردم .

۸/۱۴/۱۳۸۸

توسعه اقتصادی منهای توسعه اجتماعی و سیاسی ؟

زمینه : ,


در شرایطی که مدت هاست کارشناشان بر سر تقدم عدالت یا آزادی اجتماعی بحث های بسیاری دارند ، تاریخ ایران به خوبی بیانگر این امر است که سیاست توسعه اقتصادی بدون در نظر گرفتن توسعه سیاسی و اجتماعی ناکارآمد و بی نتیجه است . آنچه که ما در زمان حکومت پهلوی و حتی پس از انقلاب بجز در زمان های کوتاهی نظیر دوران جنگ و دوران اصلاحات شاهد آن بوده ایم ، سیاست توسعه اقتصادی است که عمدتا هم بدون در نظر گرفتن توسعه فرهنگی و اجتماعی به اجرا در آمده است و در هیچ برهه ای هم نتوانسته رضایت عمومی را بدنبال داشته باشد .




هر دولتی برای اجرای برنامه های اقتصادی مد نظر خود نیاز به برنامه ریزی دارد . از طرف دیگر برای یک برنامه ریزی دقیق و جامع احتیاج به اطلاعاتی درست و کامل داریم .حال اگر همین طرح تحول اقتصادی مورد نظر دولت را به عنوان مثال در اینجا مطرح کنیم می بینیم که اساسا بر داده های دریافتی از مردم متکی است . اما چه چیز می تواند درست بودن این داده های دریافتی را تضمین کند و بدنبال آن موفقیت آمیز بودن طرح اقتصادی مبتنی بر این داده ها را ضمانت نماید ؟
این ضمانت را باید در روابط حاکم بر دولت و ملت جستجو نمود .زمانی که اعتماد کافی میان دولت یک کشور و مردم آن موجود باشد ، مردم با اطمینان کامل ، صادقانه اطلاعات لازم را در اختیار نهادهای مربوطه قرار می دهند و هرگز از از دست رفتن سرمایه های خود بیمی نخواهند داشت . اما اگر میان دولت یک کشور و مردم آن شکاف عمیقی موجود باشد که روند اعتمادسازی را مختل کند، مسلما مردم هم از دادن اطلاعات درست در خصوص سرمایه ها و روند فعالیت های اقتصادی خود امتناع خواهند ورزید . شکاف عمیقی که تنها بواسطه ایجاد نهادهای مدنی همچون احزاب ، روزنامه ها و اصناف که روابط دولت و ملت را تنظیم نموده و از قرار گیری این دو در برابر یکدیگر جلوگیری می کنند ، پر می شود . وجود چنین نهادهایی مشارکت اجتماعی مردم را افزایش داده و درنتیجه از انباشته شدن توقعات و نارضایتی ها جلوگیری می کند و اینچنین شالوده های تحقق اعتماد مردم به دولت و دولت به مردم را پی ریزی می نماید .

ورای مسائل تخصصی اقتصادی مربوط به "طرح تحول اقتصادی " ،آیا اعتماد کافی میان مردم ما و دولت وجود داشت که مانع از دادن اطلاعات غلط یا ناکامل از سوی مردم بشود ؟
اطلاعاتی که سنگ بنای برنامه ریزی های مربوط به این طرح می باشد ؟
و اینکه آیا دولت هم تلاشی برای ایجاد این اعتماد و تحکیم آن کرده است ؟


از سوی دیگر بسیاری از کارشناسان معتقدند در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه ، یکی از موانع توسعه خود مردم هستند که علیرغم انتظاراتشان به دلیل هراس از تغییر و ثبات طلبی مانع اجرای درست طرح های توسعه می شوند ، که این نیز به دنبال پایین بودن سطح آگاهی های اجتماعی و نبود اطلاع رسانی کافی شکل می گیرد و باز هم مسئله اعتماد مطرح می شود . اگر مردم بخوبی از چگونگی اجرای یک طرح آگاهی داشته باشند و روند تاثیر گذاری این طرح در بهبود زندگی آن ها بخوبی تشریح شود ، و از سوی دیگر اعتماد کافی میان مردم و رسانه ها و اجراکنندگان طرح مذکور وجود داشته باشد ، مردم نه تنها در برابر آن مقاومتی نخواهند داشت بلکه کمال همکاری را هم در جهت اجرا و تسریع طرح های توسعه به جا خواهند آورد .

حال این سوال مطرح می شود که آیا در اجرای طرح تحول اقتصادی ، اطلاع رسانی کافی انجام گرفت ؟ آیا مردم با نحوه اجرای این طرح بخوبی آشنا شدند ؟ آیا اساسا در ایران رسانه ای هست که بتواند بار سنگین چنین اطلاع رسانی توام با اعتماد سازی را بر دوش بکشد ؟


در کتاب جامعه شناسی توسعه * می خوانیم : " تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم و تغییر وضع جهان ، بیداری و رشد آگاهی ملی مردم مستعمرات و دستیابی آن ها به استقلال سیاسی ، بی ثمری کمک های اقتصادی و حیف و میل آن توسط حکومت های فاسد بیانگر عواملی بود که موجبات تغییرات قابل ملاحظه ای را در دیدگاه های نظری اندیشمندان فراهم آورد . در اواسط دهه 60 میلادی اکثر پژوهشگران طرفدار این عقیده بودند که باید حقایق و واقعیات بیشتری را در نظر گرفت و رشد و توسعه را فراتر از رشد و توسعه اقتصادی دانست . آن چنان که میردال می گوید : رشد و توسعه اقتصادی همواره یک مساله اجتماعی - سیاسی بوده است و توروپ معتقد است که ایده توسعه اقتصادی باید جای خود را به مفهوم وسیع تری چون توسعه اجتماعی - اقتصادی بدهد . "
این ماجرا زمانی پیچیده تر می شود که به این نکته توجه کنیم که توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی لازم و ملزوم یکدیگرند و بدون تحقق یکی دیگری قابل اجرا نیست .
از این رو برای دست یافتن به توسعه اقتصادی پایدار باید توسعه سیاسی و اجتماعی را نیز مد نظر قرار داد . در غیر اینصورت تحولات اقتصادی پیش رو نیز نظیر تجربه های پیشین چندان قادر به بهبود اوضاع نخواهند بود .
و باز هم این سوال مطرح میشود که فارغ از کارآمدی یا ناکارآمدی این طرح در حوزه اقتصادی ، آیا زمینه های لازم سیاسی و اجتماعی برای ثمر بخش بودن چنین طرحی در چنین سطح وسیعی ایجاد شده است ؟ آیا دولت توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را پایاپای جلو میبرد و اینها را از الزامات یکدیگر می داند ؟ یا اینکه صرفا در اندیشه ایجاد تحول اقتصادی بدون ایجاد تحولات اجتماعی و سیاسی است ؟
آیا به همان اندازه که قرار است این طرح اقتصاد مملکت را متحول کند ، راهکاری هم برای متحول کردن ساختار های اجتماعی و سیاسی کشور اندیشیده شده است ؟ آیا آزادی های سیاسی و اجتماعی نیز بهبود پیدا خواهند کرد ؟





* منابع : ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"جامعه شناسی توسعه" :
تالیف دکتر مصطفی ازکیا ،
دکتر غلامرضا غفاری
"جنبش اصلاحات دموکراتیک در ایران" :
عمادالدین باقی








پی نوشت :
این طرز ایجاد رنگ پس زمینه برای متن ها رو نخستین بار در وبلاگ "و اما مهر ..." دیدم و تصمیم گرفتم خودم هم از این ابتکار استفاده کنم.