۱۰/۰۵/۱۳۸۸

او ناامید نمی شود

زمینه :


آنان که بیداریشان امید بود و بودنشان دلخوشی ، جز اندکی خوابیدند ،به کنج خانه هایشان خزیدند و گویی که بودنشان نیستن شد .
آنان که ایمانشان را مثال می زدند و دلاوریشان نقل محافل بود ، به چند سکه زر کافر شدند و با صدای چکاچاک شمشیرها به موش های ترسویی بدل شدند که به سرمای تاریک سوراخ هایشان پناه بردند .

اما او با صلابت ایستاده است و بیداران بر گردش .
او ناامید نمی شود ...
او زندگی را در "شهادت" معنا می کند .
او زندگی را در عقیده خلاصه نمی کند ، اینگونه گسترشش می دهد ، عمق می بخشد .
او زندگی را در جهاد خلاصه نمی کند ، اینچنین ژرفنایش می بخشد ، هدف می دهد .
او می رود تا دینش را از آنانی که دگرگونش ساخته اند باز پس گیرد .
او می رود تا داد آنانی را بستاند که بی خبر از واقعه عظیمی که در شرف وقوع است در گوشه گرم خانه هایشان مأوا گزیده اند .
او ناامید نمی شود ...
او هدف را دیده است ، راه را شناخته است و خدا را در سینه دارد .
او ناامید نمی شود ...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : عکس مربوط می شه به تابلوی ظهر عاشورا اثر استاد فرشچیان

۹/۱۷/۱۳۸۸

د.ا.ن.ش.ج.و

زمینه :


من کتک خوردم ، او را که چون من نبود ، کتک زدم . از من متنفر شد ، از او که مثل من نبود ، متنفر شدم .

یک نفر از بالا نگاهمان می کرد و می خندید .

همه جا قرمز شد ، او باز هم از آن بالا می خندید ، ولی هیچ کس او را نمی دید . همه در حال جنگیدن بودند ، یکی با تانک های سه رنگ ، یکی با تفنگ های سبز .

او هنوز هم می خندد .

می خندد ...

می خندد ...

اما من اشک می ریزم ، آنکه مثل من نبود هم اشک می ریزد ...


پی نوشت : گر او را که مثل تو نیست ، با سیلی می نوازی ، گر او که مثل تو نیست ، سیلی می نوازد تو را ، نخست یاد بگیر ، سیلی نخوردن را و سیلی نزدن را . یاد بگیر راه های بهتری هم هست . یاد بگیر ایران تنها از آن تو نیست . اگر او یاد نمی گیرد ، تو یاد بگیر . تو را با او چه کار ؟ راهت را فراموش نکن ، هدفت را و جایگاهی که جایگاه تو است . نگاهت را متمرکز کن و در راه گام بگذار ، هرگز ، هیچ چیز نباید تو را از راهی که می روی ، منحرف کند . او را که مثل تو نیست رها کن . اندیشه برتر در آزادی غلبه خواهد کرد . راه خودت را پی بگیر ، مگذار دیگران از انحراف تو خنده های شوم سر دهند .