۱۲/۰۶/۱۳۸۹

آنچه می خواهیم

زمینه :

اگرچه تلاش برای ایجاد تغییرات مسالمت آمیز و به دور از خشونت نشان دهنده بلوغ سیاسی مردم ایران است ، اما باید در نظر گرفت که انقلاب یا اصلاح هر کدام در بسترهای خاصی زمینه رشد و ظهور می یابند که ایجاد این بسترها هم به نحوه عملکرد معترضین و هم حکومت وابسته است . به میزانی که جامعه دچار انسداد سیاسی باشد و گروه های بیشتری از مشارکت در عرصه سیاسی کشور ناتوان و ناامید گردند ، زمینه های تغییرات مسالمت آمیز و اصلاحات از بین می رود . سرکوب اعتراضات و جلوگیری از تجمعات قانونی مخالفان و منتقدان ، اگرچه در کوتاه مدت به فروکش کردن اعتراضات و تجمعات بینجامد ، اما با انباشت نارضایتی ها ، منجر به فوران یکباره آن ها خواهد شد . از سوی دیگر فشار جامعه جهانی و همچنین توسعه سیستم های اطلاع رسانی ، امروزه به گونه ای است که کمتر حکومتی بتواند مدت زیادی را با سرکوب جمع کثیر مخالفانش به حیات خود ادامه دهد .

حکومت ایران با گذشت نزدیک به دو سال از شکل گیری جنبش سبز ، نه تنها همچنان حاضر به پذیرش بحران نیست ، بلکه در عین حال با سرعتی روز افزون ، در حال مسدود ساختن کوچکترین روزنه های مشارکت و فعالیت سیاسی است . از طرف دیگر سیاست های غلط اقتصادی دولت هم بیش از پیش به انباشت نارضایتی ها منجر می شود و این هر دو در کنار هم فضای انتقاد و مخالفت صلح جویانه را روز به روز محدود تر می سازند . طبیعتا از بین رفتن فضای اصلاح و تغییر در ساختار موجود به نفع هیچ کدام از طرفین درگیر نخواهد بود . چرا که نتیجه بدیهی آن سرنگونی حکومت فعلی و ساختارهای آن خواهد بود و اگر نتوان قطعا پیش بینی نمود که باعث بدتر شدن اوضاع یا تکرار تاریخ نخواهد شد ، هیچ تضمینی هم برای بهبود شرایط بدست نخواهد داد .

اذعان به خارج نمودن اصلاح طلبان از ساختار حکومت در صدا و سیمای رسمی کشور و حتی افتخار کردن به این مسئله ، فضای امنیتی حاکم بر شهرهای بزرگ در آستانه بزرگداشت وقایع تاریخی و همچنین بازداشت های گسترده و برگزاری دادگاه های فرمایشی و جلوگیری از تبادل اطلاعات که مصداق بارز آن را در فضای مجازی شاهدیم و افزایش فشارها و محدودیت ها بر نامزدهای معترض انتخابات ، خود نمود بارزی از انسداد سیاسی و انحصار طلبی حاکم بر کشور است .

در چنین شرایطی ، آگاهی کامل نسبت به آنچه می خواهیم و نه ائتلاف بر سر آنچه نمی خواهیم ، شاید بیش از پیش حائز اهمیت باشد . "آنچه می خواهیم" و نه "آنچه نمی خواهیم" باید روشن کننده مسیر ما باشد . شاید وظیفه فرد فرد ما در برهه فعلی تفکر و کسب آگاهی دقیق و واقع بینانه نسبت به "آنچه می خواهیم" باشد . تنها با کسب چنین آگاهی هایی می توان از برخوردهای احساسی و به دور از عقلانیت که خود منجر به رادیکال تر شدن فضا می شود ، جلوگیری نمود .

۱۱/۳۰/۱۳۸۹

هیتلر نامه

زمینه :

از قدیم گفته اند آدمی که یکبار مرده باشد ، دیگر از مرگ نمی ترسد . یعنی اینکه برایش بالاتر از سیاهی رنگی نیست . یکطور دیگر بگویم ، خیلی چیزها را با دست خودش چال کرده است و دیگر هراس از دست دادنشان را ندارد . حالا شده است حکایت ما و وبلاگمان . اولش آمدیم یک پست حماسی و احساسی بنویسیم و از این هیتلر لامصب شکایت کنیم و عزا بگیریم و مصیبت نامه بخوانیم ، که دیدیم ، همه چیز مثل قبل در جریان است و همه وبلاگ ها نفس می کشند و هیتلر شکن هم که الحمد الله در همه خانه ها کرور ، کرور یافت می شود . دلمان اول به حال هیتلر بدبخت سوخت که با کلی امید و آرزو آمد اینهمه وبلاگ را به خیال خودش به لقاء الله فرستاد ، بعدش هم دلمان به حال خودمان سوخت که انگار در میان این جماعت وبلاگ نویس جزو آخرین هایشان هستیم که دست از سر این اینترنت ذغالی بر می داریم و اینترنت پرسرعت مشترک می شویم . از شما چه پنهان ما هنوز هم داریم با بیلچه ، ذغال در کوره اینترنتمان می ریزیم و عرق هم از سر و رویمان جاری است . به جان شما کوره های آدم سوزی هیتلر در برابر اینهمه مقاومت ما کم آورده است .

اصلا به درک ، یعنی بهتر ، دیگر سر و تنمان نمی لرزد و مجبور نیستیم حرف هایمان را لای سه چهار من پتو و ملحفه بپیچانیم که نکند به گوشه قبای هیتلر خان بر بخورد و وبلاگمان به فنا برود . تازه وبلاگی که یک بار بر فنا رفته باشد ، کلاس هم دارد . اگر یک نفر هم خواست بیاید از این هیتلر فاشیست دفاع کند ، وبلاگمان را مثل کلنگ توی سرش می کوبیم ، شاید که عقلش سر جایش بیاید !

خلاصه آمدیم بگوییم ، ما که زنده ایم و نفس می کشیم ، وبلاگمان هم بعد از اینکه یکبار مرد ، راحت تر نفس می کشد . تازه از وقتی یارانه ذغال را هدفمند کرده اند ، ما بیشتر به صرافت افتاده ایم برویم اینترنت پرسرعت مشترک شویم ! همین که مشترک شدیم و از شر ذغال جماعت خلاصی یافتیم ، در خدمت وبلاگ های دوستان هم خواهیم بود . سرنوشت همه دیوارهای برلین هم که فرو ریختن است ، پس ما را چه باک ...