۲/۰۹/۱۳۹۰

بوهای خاطره انگیز

کولر را تازه تعمیر کرده اند. روشنش که می کنی بوی پوشال نمدار کل خانه را بر می دارد . آسمان هم که نیمه ابری است . اردوان کامکار هم که برای خودش سنتور می زند . خب آدم هوایی می شود در این وضع ! دلم می خواهد چشم هایم را ببندم و عمیق نفس بکشم . هوای خنک کولر را با ولع توی ریه هایم بدمم و بعد با دهانم بیرونش بفرستم . یاد عصرهای تابستانی خانه یمان افتادم . یاد تختخوابم زیر پنجره و صدای آب و جارو کردن حیاط که از خانه همسایه مان می آمد و همسایه هم کسی نبود جز مادربزرگ خودم . گاهی هم عمه ها و این اواخر که صاحب خانه بغلی مریض شده بود ، خدمتکارشان وظیفه خطیر آب و جارو کردن را به انجام می رساندند و این یعنی مهمانی در راه است . مهمانی که خیال آمدنش با بوی بهار نارنج و بوی نم که قاطی می شد ، هوش از سر آدم می پراند .

پنجره این خانه آپارتمانی با همه خوبی هایش ایرادهای بزرگی هم دارد . هیچوقت صدای آب و جارو از آن نمی آید . بوی درخت های آبپاشی شده و نمدار هم نمی دهد . پر از جیغ و داد پرنده هایی که لای درخت ها لانه کرده اند هم نمی شود . بعضی وقت ها واقعا دلم می خواهد سرم را که از پنجره بیرون می کنم ، درخت زرد آلوی بزرگ و سبز وسط حیاط خانه خودمان را ببینم . گاهی هم بتوانم توی خانه مادربزرگ سرکی بکشم و بخاطر صدای آب و جارو ، با شوق و ذوقی بسیار برای مادرم خبر ببرم که مهمانی در راه است ...

پرواز

زمینه :

برای بعضی چیزها که می خواهی نام انتخاب کنی ، باید خیلی هنر داشته باشی . همراه با یک تخیل پویا و احساسی قوی که بتواند همه مجرد ها را مثل عینیت ها لمس کند . انتخاب نام کتاب ها و مقاله ها و فیلم ها شاید بیشتر جنبه جذب مخاطب داشته باشد ، یعنی هر نامی هم که انتخاب می شود و به هر دلیلی هم که باشد ، آخرش یکجوری به مسئله جذب مخاطب برمی گردد . اما وقتی می خواهی برای یک نقاشی ، یا یک موسیقی آن هم از نوع بی کلامش نام انتخاب کنی ، مسئله فرق می کند . آنوقت باید بنشینی و پرنده احساست را به پرواز در آوری و توی نقاشی یا توی موسیقی گم شوی ، تا بفهمی چه می گوید ، می خواهد که نامش چه باشد .

بعضی انتخاب نام ها تحسین برانگیز می شوند . مثل نام این آهنگ* که آدم را یاد پرواز می اندازد . یاد روزهای خوب ، روزهای بهتر . یاد بازی ابرها و خورشید و آسمانی نیمه ابری . زمینی خیس از باران و بوی علف و خاک نم کشیده که با خنکای هوا مخلوط می شود و دماغت را قلقلک می دهد . انگار که یادت می آورد همه روزهایی را که خندیدی و خندیدنت را تنها نبودی . یادت می آورد که روزهای بهتری هم بود ، روزهای بهتری هم هست و تو به امروز تعلق نداری . امروزی که شاید زیاد هم خوب نباشد . یادت می آورد که هنوز بال هایی برای پرواز هست ، اگرچه شاید بازی ابرها و خورشید و رنگین کمان و باران بهاری مدتی با آسمان قهر کرده باشند . حالا تعبیرت از آسمان هرچه که می خواهد باشد . پرواز هست و تو یک روز پرواز هم کرده ای و انگار که تلنگرت می زند که باز هم مجالی هست برای پرواز . برای بال گشودن بر فراز سرزمینی سبــــز ... .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* آهنگ "پرواز" ، قطعه ای از آلبوم دریا اثر اردوان کامکار

۱/۳۱/۱۳۹۰

ما هم جوانی کردیم ، با اعمال شاقه ولی ...

زمینه : ,

امروز دوباره گشت ارشاد را توی خیابان دیدم . پسرها طوری ترسیده بودند که بعضی هاشان فرار می کردند . بعضی ها خودشان را توی کوچه پس کوچه ها گم می کردند . من هم وقتی چشم های حیران آن پسری رادیدم که عقب ماشین نیروی انتظامی میان انبوهی از سربازها نشسته بود ، ترسیدم . داشتم با خودم فکر می کردم ، یعنی می شود یک روز وقتی با بچه هایمان حرف می زنیم ، وقتی می خواهیم مثل پدر و مادرهای امروزی از دردها و رنج های دوران جوانیمان بگوییم ، دردهایی که دیگر نیستند ، دردهایی که بچه هایمان مجبور به تحملشان نیستند ، دردهایی که بتوانیم با افتخار تحمل کردنشان را به رخ فرزندانمان بکشیم ، بگوییم زمان ما وقتی از سر چهارراه ها رد می شدیم و نیروی انتظامی را می دیدیم ، قوت قلبمان که نبود هیچ ، آنچنان می ترسیدیم که قلبمان نزدیک بود از جا کنده شود . زمان ما بعضی پسر و دخترها را بخاطر مدل موهایشان و طرز لباس پوشیدنشان مجازات می کردند . یعنی می شود ...

***

چهارشنبه هفته قبل بود که وقتی داشتم از میدان اصلی شهر رد می شدم ، صدای فریادی دسته جمعی توجهم را جلب کرد . یک نفر که پشت سرم راه می آمد به بغل دستی اش گفت : " سه شنبه که دیروز بود ، بدبخت ها دیروز خودشان را به ... دادند ، می خواهند امروز هم ... ."

بله عزیزم ، زمان ما بعضی ها را هم بخاطر "فکرشان" مجازات می کردند ...

"جدایی نادر از سیمین" و خاطراتی که زنده می شوند

زمینه :

نمی خواهم بگویم در رقابت میان "جدایی نادر از سیمین " و "اخراجی های سه" کدام یک باید پیروز می شد که نتیجه این رقابت فارغ از حاشیه های سیاسی اش ، به میزان قابل توجهی به سطح فکر و فرهنگ و سلیقه مردم جامعه ما برمی گردد . اما چیزی که توجه مرا به خودش جلب کرد ، "سبک رقابت" بود که آدم را یاد چند ماه قبل از انتخابات سال 88 می اندازد . همان وقتی که مصوبات سفرهای استانی دولت در صدر اخبار صدا و سیما بود . دستمزدها افزایش پیدا می کرد ، سهام عدالت و سیب زمینی رایگان توزیع می شد و چند ماه بعد هم لابد باید انتخاباتی عادلانه (!) برگزار می گشت ...

۱/۲۷/۱۳۹۰

خود ارضـــ ــایی

زمینه :

یک وقت هایی باید به آدم اجازه بدهند هذیان بگوید . کلمه ها را همین طور بی محابا از توی کله اش بیرون بکشد و روی هم سوار کند تا بفهمد هنوز توی سرش یک چیزهایی هست . هنوز خالی نشده از هر چیز به درد بخوری . یک نفر هم باشد که هذیان های بی معنی آدم را بخواند . عمیق هم بخواند و لابه لایشان معنایی جستجو کند . درست مثل اینهایی که میان خطوط در هم و کج و معوج بعضی از این نقاشی های مدرن به دنبال معنا می گردند .

گاهی وقت ها دلم می خواهد ، نقاش بودم . آنوقت می توانستم قلم مو را با عصبانیت بر پیکر بوم بکشم و خطوط بی معنی خلق کنم . به نظرم نقاش ها راحت تر می توانند روحشان را تصویر کنند . رنگ ها را می شود بی محابا روی صفحه پخش کرد ، ولی آدم از کلمه ها خجالت می کشد . نمی شود هر طور که دلت خواست خرجشان کنی . عجیب است که کلمات بی معنی یک نویسنده ، اغلب نشان دیوانگی است ، ولی هستند کسانی که میان خطوط بی معنی یک نقاش ، موسیقی روح را طلب می کنند . نمی شود کلمه ها را همین طور از زندان حنجره بیرون کشید و روی کاغذ انداخت . آدم به تته پته می افتد . بی قیدی یک دیوانه را می خواهد . ولی گاهی لازم است . گاهی لازم می شود کاغذ را بگذاری جلوی چشمت و ساعت ها کلمات بی معنی خلق کنی . درست به همان اندازه که گاهی لازم می شود بروی سر کوهی ، لب دریایی و بلند ِ بلند جیغ بکشی . نمی دانم حکمتش چیست . آدم از یک چیزهایی خالی می شود ، یا به خودش ثابت می کند که هست ، به بلندی یک جیغ ! ولی گاهی لازم می شود :
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

۱/۲۶/۱۳۹۰

برترین وبلاگ فارسی

زمینه :

مسابقه انتخاب برترین وبلاگ فارسی زبان در دوئچه‌وله ، امسال با انتقادات بسیاری رو به رو بود ، همین مسئله مرا هم ترغیب کرد که چند کلمه ای درباره مسابقه و معیارهایش بنویسم . بسیاری از انتقادها به نحوه برگزاری و رای گیری مسابقه از جمله امکان رای دادن چندین باره بازمی گردد که مسلما از بزرگترین نقاط ضعف مسابقه محسوب می شود ، با اینحال نگاهی به نوشته ها و طرفداران وبلاگ های برگزیده نشان می دهد که نتایج مسابقه مذکور چندان هم خالی از واقعیت نیست .

اما تنور انتقادات جایی گرمتر است ، که بحث برترین وبلاگ فارسی زبان و مقایسه وبلاگ "در قند قزل آلا" و "مجمع دیوانگان" مطرح می شود . دوستان بسیاری به انتخاب نشدن وبلاگ "مجمع دیوانگان" ، به عنوان برترین وبلاگ معترضند و معتقدند شرایط سیاسی و اجتماعی کشور و نحوه اثرگذاری وبلاگ ها در بهبود این شرایط را نیز باید در نظر گرفت . اما نکته اصلی اینجاست که انتقاد ما به انتخاب نشدن وبلاگ مورد علاقه یمان است یا به نحوه برگزاری مسابقه ؟ هر مسابقه ای بر اساس معیارهای خاص خودش برگزار می شود . طبیعی است که مسابقه انتخاب برترین وبلاگ فارسی زبان آنهم در گستره وسیع فضای مجازی ، با هر معیاری هم که باشد نمی تواند همه سلیقه ها را راضی نگه دارد . می توان بر سر اینکه معیار مسابقه باید رای مخاطبان باشد یا تلفیقی از رای مخاطبان و میزان اثرگذاری در فضای جامعه بحث کرد . ولی این موضوع فارغ از ایراد رای دادن چند باره ، انتخاب وبلاگ "در قند قزل آلا " به عنوان برترین وبلاگ فارسی به رای مخاطبان را زیر سوال نمی برد . از طرفی ، در صورتی که معیار انتخاب برترین وبلاگ ، میزان اثرگذاری در فضای اجتماعی و سیاسی جامعه و تلاش برای بهبود آن باشد ، طبیعی است که مسئله تا حد زیادی سلیقه ای می شود . مثلا مسئله از دیدگاه افراد با جهت گیری های مختلف سیاسی کاملا تفاوت می کند .

از سوی دیگر با مقایسه وبلاگ های "در قند قزل آلا" و "مجمع دیوانگان" به سادگی پی می بریم که "مجمع دیوانگان" وبلاگی تخصصی و سیاسی-هنری است ، در حالی که در "قند قزل آلا" وبلاگی است درباره زندگی روزمره نویسنده اش که با قلمی توانا آن را به روز می کند . هر دوی این وبلاگ ها جالب توجه هستند و در حوزه خودشان هم خوب فعالیت می کنند . اما سوال اینجاست که آیا بخاطر شرایط خاص سیاسی و اجتماعی کشور ، باید همه چیز را منحصر به نوع سیاسی اش کرد ؟ وبلاگی خوب است که سیاسی باشد ؟ ادبیاتی خوب است که سیاسی باشد ؟ فیلمی خوب است که سیاسی باشد ؟ هرکس می تواند دین خود را به شکلی به اوضاع سیاسی کشور ادا کند . اگرچه من به شخصه از مخاطبان پر و پا قرص "مجمع دیوانگان" هستم ، اما معتقدم که الزامی وجود ندارد که برنده این مسابقه یک وبلاگ سیاسی باشد . بدیهی است که وبلاگ "در قند قزل آلا" طیف وسیع تری از مخاطبان را در مقایسه با "مجمع دیوانگان" که بصورت تخصصی در زمینه سیاست فعالیت می کند ، به خود جذب نماید .

اما سوال دیگر و شاید انتقاد به نحوه برگزاری این قبیل مسابقات ، اینست که اساسا کنار هم قرار دادن وبلاگی چون "در قند قزل آلا " با "مجمع دیوانگان" و مقایسه کردن این ها با هم حتی اگر معیار مسابقه ، رای مخاطبان باشد ، کار درستی است ؟ آیا می توان همه وبلاگ های تخصصی و غیر تخصصی را در یک ظرف ریخت و از این میان یکی را به عنوان برترین انتخاب کرد ؟ آیا واقعا لازم است که "مجمع دیوانگان" را کنار "در قند قزل آلا " قرار دهیم و یکی را انتخاب کنیم ؟ شاید انتخاب یکی از این دو به عنوان برترین وبلاگ در هر صورت بی عدالتی باشد . چرا که هر دوی این ها در حوزه های خود به بهترین نحو عمل می کنند . ( اگرچه به شخصه معتقدم کاری که آرمان امیری انجام می دهد به مراتب سخت تر و طاقت فرسا تر است ، با اینحال معیار انتخاب سختی کار نیست . ) شاید بهتر بود ، بعضی حوزه های تخصصی را از سایر حوزه ها جدا می کردند و به صورت خاص اقدام به انتخاب برترین وبلاگ در آن حوزه ها می نمودند . به قطع می توان گفت که "مجمع دیوانگان" از برترین وبلاگ های سیاسی در وبلاگستان فارسی است .



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : مدت ها پیش بصورت کاملا تصادفی با وبلاگی آشنا شدم که به سرعت با آن نوشته های کوتاهش به یکی از پاتوق های اصلی اینترنتی ام بدل گشت . وبلاگی که در بخش گزارشگران بدون مرز همین مسابقه مقام سوم را از آن خود کرده و من از این بابت به "محمد معینی" و "راز سر به مهرش" تبریک می گویم .