۷/۱۵/۱۳۹۱

چرا ؟!

زمینه :
آن ها که زیاد با بانک ها سر و کار دارند ، می دانند که کارهای بانکی را نباید گذاشت برای یک وقت های خاص ، وگرنه در صف های طولانی و شلوغ ممکن است زیر پای آدم علف سبز شود . چند روز پیش یکی از همین مواقع خاص بود که بخاطر یک کار ضروری به بانک رفتم . نیم نگاهی به تک تک باجه ها انداختم و یکی را که نسبت به بقیه باجه ها خلوت تر بود ، انتخاب کردم و در صف ایستادم . یک خانم میانسال با مانتوی مشکی و نوارهای قهوه ای مدام اطراف صف راه می رفت و با تلفن همراهش تند تند داد و بیداد می کرد . چند باری آمد و رفت و قیافه افراد داخل صف را برانداز کرد و دست آخر یکراست به سمت اول صف حرکت کرد . فورا گردن کشیدم و نگاه کردم که ببینم می خواهد چکار کند و حسابی هم گارد گرفته بودم که یک نطق غرایی درباره لزوم مراعات حق دیگران و محترم بودن وقتشان و این ها ایراد کنم که دیدم با نفر اول صف ، حسابی گرم گرفت ، طوری که فکر کردم با هم هستند . وقتی کارشان تموم شد و رفتند ، همه آدم های داخل صف شروع کردند به بد و بیراه گفتن : " چه آدم های بی ملاحظه ای . " ، " تو این مملکت باید مثل اینا زرنگ باشی تا کارت راه بیفته ." ، "وقت مردمو می دزدن فکر می کنن با بقیه دزدیا فرق داره ." تازه فهمیدم ، بله ، همان فکر اولم درست بوده و این خانم از صف جلو زده بود .
ناراحت کننده است دیدن اینهمه آدم شاکی که جرات ندارد اعتراضش را بیان کند و از حق مسلم خودش دفاع کند . اینهمه محافظه کاری ، اینهمه ترس ، حتی وقتی که موضوع سیاسی و امنیتی که نیست هیچ ، خیلی ساده و پیش پا افتاده هست و به راحتی هم قابل حل ، چرا ؟