۵/۰۷/۱۳۹۲

بازتولید کثافت

زمینه : ,
یک عادت خیلی بدی که دارد در جامعه ما زیاد می شود اینست که "گناه را با گناه بشوییم." اینگونه ، اعمال غیر انسانی خود و دیگران را تبرئه می کنیم . نتیجه ؟! یک عده ای به اصطلاح گناه بزرگ می کنند و یک عده دیگری که تا دیروز اهل گناه نبوده اند ، گناه ِ کوچک می کنند و گناه ِ کوچک خود را بواسطه گناه ِ بزرگ ِ دیگران توجیه می کنند و از آنجایی که این کوچک و بزرگ ها نسبی است ، هرچه گناه گروه ِ اول بزرگ تر شود ، گناه گروه دوم هم بزرگ تر می شود و ما در این چرخه کثافت را بازتولید می کنیم ! حالا این مسئله خواه مربوط به اعمال روزمره خودمان باشد ، خواه مربوط به مسائل کلانی مثل حکومت داری باشد ، وقتی بواسطه اعمال ناشایست حکومت فعلی ، کسی مثل رضاخان و حکومت پهلوی را در حد منجی عالم بشریت بالا ببریم !

 مادرم یک عادتی دارد ، که بعضی وقت ها با اعصاب ما اعضای خانواده اش هم بازی می کند ، ولی خوب که فکر می کنی می بینی عادت خوبی است . هر روز باید حتما اخبار ساعت دو صدا و سیمای ایران را تماشا کند ، شصت دقیقه را هم حتما باید ببیند ، اخبار ساعت دوازده شبکه من و تو را هم حتما باید تماشا کند . توجیهش هم اینست که آدم باید از جبهه گیری ها و زاویه نگاه طیف های گوناگون باخبر شود ، تنها از این رهگذر است که می تواند قضاوت نزدیک به درستی داشته باشد . به نظر من هم همین طور است . اینکه آدم شب و روز خودش را صرفا با اخبار و برنامه های یک شبکه درگیر کند و تنها همان را هم درست بداند ، راستش را بخواهید در این روزهایی که هیچ کس اثر شگرف تبلیغات ِ رسانه ای را بر افکار عمومی انکار نمی کند ، به شستشوی مغزی بی شباهت نیست .
۵/۰۴/۱۳۹۲

بهانه های کوچک ِ خوشبختی های بزرگ

خودکار ، رژ لب ، شامپو ، این ها وقتی تمام می شوند و آدم می رود یکی جدیدشان را می خرد و می خواهد برای بار اول امتحانشان کند ، تبدیل می شوند به بزرگترین خوشبختی زندگی . از بچگی لوازم التحریرفروشی ها را خیلی دوست داشتم . عاشق این لوازم التحریری هایی هستم که مدل فروشگاه های بزرگ زنجیره ای هستند . می توانی بروی لای قفسه ها برای خودت بچری . اینجور مواقع کودک درونم بدجور سر ذوق می آید ، حتی دلش می خواهد بالا و پایین بپرد . اما قانون نانوشته ای هست میان من و کودک درونم که هردو می دانیم از اینجورجاها ، تقریبا هیچ چیز نباید بخریم ، چون تقریبا همه چیز این فروشگاه ها جنبه تجملی و مصرفی دارد و خیلی هم گران است و جیب ما هم آنقدرها بزرگ نیست و یک روزی هم اگر بزرگ شود ، باید صرف خرید ِ چیزهای بهتری گردد . اینجور جاها برای من حکم ِ موزه را دارند ، البته موزه ای ویژه کودک های درون . تنها چیزی که خریدنش از این فروشگاه ها مجاز است ، خودکار ِ داغ است . می دانید ، خودکار مثل ِ نان است . یک فروشگاه هایی هستند که تا یک مدل ِ جدید از لوازم التحریری در یک گوشه دنیا تولید شد یا به عبارتی از تنور ِ داغ ِ کارخانه ها بیرون آمد ، فورا در گوشه قفسه های این ها هم پیدا می شود و خودکار هم از این قاعده مستثنی نیست . اینجور جاها ، خودکار ِ داغ می فروشند و تجربه خودکارِ داغ از آن تجربه های لذتبخش زندگی است . مدام هی لای دفترهایت دنبال برگه سفید می گردی تا خودکار داغت را امتحان کنی ، هی شعر می نویسی ، متن ادبی می نویسی ، خوش خط می شوی ، حتی انگیزه پیدا می کنی بروی کتاب بخوانی و دلت می خواهد زودتر به جایی برسی که باید دست به خودکار بشوی و نُت برداری کنی !
***
 این رژ لب هایی که امثال من استفاده می کنیم ، بصورت تقریبی تاثیرشان در زیباتر شدنمان بیشتر از ده ، بیست درصد نیست، شاید هم کمتر باشد . رژ لب هایی همرنگ لب که زیاد توی چشم نزند . ولی حداقل به نظر من ،از هر نوع آرایش کردنی لذتبخش تر است . یک اصل ِ روانشناسی هست که می گوید : "کفش به آدم اعتماد به نفس می دهد." منظورش اینست که از میان آنچه ما به عنوان پوشش برای خودمان انتخاب می کنیم ، نوع کفش در اعتماد به نفسمان خیلی موثر است . جالب نیست ؟! مثلا نمی گویند پیراهن یا مانتو ، می گویند "کفش" . به نظر من "رژ لب" هم میان آرایش ها یک همچین نقشی ایفا می کند . و وقتی تمام می شود و می خواهی بروی یکی جدیدش را بخری و اتفاقا دلت می خواهد یک رنگ تازه و یک مارک تازه ای را امتحان کنی ، خیلی کیف دار است ، از همان وقایعی است که تبدیل می شود به بزرگترین خوشبختی ِ لحظه ای ِ زندگی ِ آدم !
***
 این آخری را تقریبا مطمئنم که میان همه دختر ها مشترک است . امتحان کردن ِ یک شامپوی جدید ، یکی از آن خوشبختی های لحظه ای است که معدودند خوشبختی هایی که به پایش برسند . هیجان اینکه یک عطر و بوی تازه را روی موهایت حس کنی و حتی بعضی وقت ها هیجانی که بخاطر توقعات زیادی و الکی ما دخترها از شامپوها ایجاد می شود ، توقعاتی که خودمان هم می دانیم الکی است . مثلا تصور اینکه بعد از مصرف این شامپوی جدید ، موهایمان چقدر براق تر خواهد شد ، یا مثلا نرم تر خواهد شد ، یا حجیم تر به نظر خواهد آمد و توهماتی از این دست که با وجود علم به توهم بودنشان ، همچنان هیجان می آفرینند .
***
 آدم ها واقعا موجودات عجیبی هستند ، یک وقت هایی آنقدر توقعاتشان بالا می رود و ایده آل هایشان فرا زمینی و فرا بشری می شود ، که اگر کل دنیا را در دست هایشان بگذاری ، باز هم احساس خوشبختی نمی کنند ولی یک وقت هایی با یک همچین چیزهای کوچکِ مسخره ای مثل ِ خودکار و رژ لب و شامپو ، احساس خوشبختی می کنند گویی که دنیا در دست هایشان است و خب لااقل این دومی دست ِ خودشان نیست و بد هم نیست ، یک وقت هایی که آدم نمی تواند تغییرات بزرگ ایجاد کند برای ناامید نشدنش هم خوب است که با تغییر های کوچک احساس خوشبختی های بزرگ کند .
۴/۳۱/۱۳۹۲

گفتگوهای تنهایی

زمینه :

تو ای موجودی که هنوز موجودیتی نداری ، من با دستان خودم به تو موجودیت می بخشم ، من تو را می آفرینم ، می دانی چرا ؟! چون چاره ای نیست . تنها راه ماندگار شدن در این دنیای فانی ، "آفرینش" است . اینگونه است که من احساس ِ بودن می کنم ، منی که با تمام وجودم بودن را می خواهم ، اما کیست که نداند هیچ بودنی ، ماندنی نیست .

 آنقدر این مسئله آفرینش شدید بوده است که خود خدا هم از آن در امان نمانده . در امان نماندنش به کنار ، به خودش یک "فتبارک الله احسن الخالقین" هم گفته . خنده دار نیست ؟! حتی با افتخار اعتراف کرده که یک روزی یک بشری را آفریده و بعدش همچین ذوق کرده و به خودش گفته : "فتبارک الله احسن الخالقین." همین خدایی که می گویند برای خودش آن بالا جهنمی راه انداخته و بهشتی و عین کاسب کارها یک قرانش هم از دستش در نمی رود ، خودش را در حد من و تو ، این آفریدگارهای کوچک ِ محدود ِ به زمان و مکان ، پایین آورده ، برای اینکه احساس صمیمیت بیشتری هم کنیم ، حتی اعتراف کرده به اینکه خوشش آمده از این عروسک ِ جانداری که آفریده و از این بازی آدمیزادگان که به راه انداخته و ما هم با همه بدبختی هایمان ، بدمان نمی آید از این بازی که اگر بدمان می آمد ، حالا سال ها بود که در یک اعتصاب دسته جمعی ، دست کشیده بودیم از پس انداختن نوزاد و آنوقت زندگی تمام می شد . می بینید که ما هم خیلی بدمان نیامده . با اینکه یک تاریخ پر از درد و رنج پشت سرمان است . تاریخی که شادی هایش در پس زمینه درد شکل می گیرند و این واقعیت دارد . مثل ِ حال ِ امروز و هر روزِ من .

 چه حسی دارد ، آفرینش موجودی که موجودیت ندارد ؟! چه حسی دارد آفرینش ِ حقیرِ کوچک ِ خود را به آفرینش الهی گره زدن ؟! نمی دانم ، هرچه هست حس خوبی است ، آنقدر که آدم را برهاند از احساس های گنگ ِ تلخی که گلویش را می فشارند و در اعماق وجودش چنگ می اندازند . آدم خوشش می آید از اینکه خودش را بزرگ کند به اندازه خدا بودن ، یا یک وقت هایی خدا را تا حد خودش کوچک کند . آنوقت راحت تر می شود دوستش داشت ، آنوقت می شود حتی برایش دو چشم و ابروی دلربای مهربان هم تصور کرد که آدم بتواند بهشان زل بزند و یکجور مظلوم نمایانه ای بگوید : "خودت حال و روز ِ مرا نگاه کن ! کارم به جایی کشیده که برای فرار از خودم می خواهم ادای تو را در بیاورم ، ادای آفرینندگی ! در این دنیایی که حتی آفریننده ها هم به مساوات دیده نمی شوند ، شاید چون واقعا مساوی نیستند ، ولی چقدرش دست ِ خودشان بوده است که چجور آفریننده ای باشند و چه بیافرینند . " حتی بعضی وقت ها آدم زیادی احساس ِ صمیمت می کند ، یکهو یک حرف هایی می زند که ممکن است وقتی خدایش را به آسمان ها پس فرستاد ، بترسد از اینکه نکند فردا از خواب بیدار شود و تبدیل به حشره ای بی مقدار شده باشد ؟! مثلا یک وقت هایی ممکن است آدم به خدا بگوید : " خجالت نمی کشی از این حال و روزی که بنده هایت دارند و تو راحت آن بالا روی عرش دراز کشیده ای و فقط صحنه را تماشا می کنی ؟ نکند بعضی وقت ها یک گازی هم به سیب ملکوتی ات می زنی ؟! یا شاید تخمه هم می شکنی ؟! اینطور بیشتر می چسبد تماشای بازی آدمیزادگان ! " اصلا چه دردی است که آدم خدا را به آسمان پس بفرستد ، بگذار همین جا کنار خودمان نگهش داریم ، آنوقت دیگر نمی ترسیم از اینکه نکند عطر گل ها روزه یمان را باطل کنند و قعر جهنم آتشمان بزنند . آنوقت می نشینیم با خود خدا خیاطی می کنیم ، یک چیزی می آفرینیم و آخرش به خودمان می گوییم : "فتبارک الله احسن الخالقین ." خدا را چه دیدی ، شاید وسط کار بی هوا دلش به رحم آمد و بی هوا یک دستی هم توی موهایمان کشید ، بعدش هم ما بی جنبه بازی در آوردیم و پریدیم توی بغلش و همانجا بغضمان ترکید و خدا هم هاج و واج نشست و نگاهمان کرد و آخرش به این نتیجه رسید که هیچ کاری از دستش بر نمی آید جز اینکه محکمتر بغلمان کند !


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : فایل صوتی پست بالا را با پس زمینه آهنگ "درد هجران" از آلبوم "گفتگوی چنگ و نی" از اینجا دانلود کنید .