۱۲/۰۱/۱۳۹۵

دائما یکسان نباشد حال دوران ...

زمینه :
سرم را که توی یقه‌ام فرو می‌برم و آن ته‌های سینه‌ام را تماشا می‌کنم، با حفره‌ای خالی مواجه می‌شوم که نامش "شادی عمیق" است. راستش را بخواهی دلم برای لبخند خودم تنگ شده، آن‌ها که عمیق بود، آن‌ها که پشتشان فکر ِ هیچ تظاهری نبود. لبخندهایی که تنها در لحظه زندگی می کردند، نه قرار بود جایی ثبت شوند، نه قرار بود دلخوشی کسی باشند، نه قرار بود تهشان یک طعم تلخ و گس داشته باشند.

 به نظر می‌رسد زندگی ذاتا اینجوری است، یعنی همه باید یک روزی، بالاخره بالای سر آن حفره خالی بنشینند، زل بزنند به خلأ، و در حالی که هیچ کاری از دستشان بر نمی‌آید، به گذر زمان امیدوار باشند، اگر هم دلشان خواست، ننه من غریبم بازی در بیاورند، گریبان چاک دهند، شیون کنند، مویشان را بکنند، بالاخره هر کس یک طوری با "خالی" کنار می‌آید، شیوه آدم‌ها متفاوت است. بعضی‌ها هم سکوت می‌کنند، حتی کلمه‌ها را فراموش می‌کنند، زبانشان انگار که مثل چوب خشک شده باشد، و ذهنشان به اندازه یک جای خالی کوچک می‌شود. اگر می‌شد مغز اینطور آدم‌ها را با اشعه‌ای، چیزی تماشا کرد، می‌دیدید که در آن لحظه خاص، پر از خالی است.

 یک نفر می‌گفت: "بالاخره، همه چیز مثل قبل می‌شود، وگرنه همه زنده‌ها پشت سر مرده‌ها به ردیف، یکی یکی، توی گورها می‌خوابیدند." خوب که فکرش را کنی، می‌بینی راست می‌گوید، سازو کار ما آدم‌ها و زندگی، به گونه‌ای است که به تمام و کمال، سرگرمی آن بالایی را فراهم کند. اگر قرار بود "دائما حال دوران یکسان باشد" که دیگر هیجانی نداشت. باید بالا و پایین داشته باشد، نباید یکی بمیرد و بقیه دنبال سرش راه بیفتند، نباید یکی برود و همه دست به چمدان شوند، زندگی باید ادامه داشته باشد، همینش خوب است، همیشه می‌توانی مطمئن باشی که اگر به سرت نزند و خودت کلک خودت را نکنی، از غصه نمی‌میری!

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست