۱/۰۶/۱۳۹۶

مسافرى از ناكجاآباد من

روى تختم دراز كشيده ام، همان بى خوابى هاى هميشگى به سرم زده، روزهاست كه مى خواهم ساعت خوابم را تنظيم كنم اما موفق نمى شوم. روز انگار كه نكبتى دارد كه جز با خوابيدن قابل تحمل نيست و شب همان نكبت به بالينت مى آيد و انتقام ناديده انگاشتنش در روز را مى گيرد. چراغ ها را خاموش كرده ام و با گوشى شبكه هاى اجتماعى را بالا و پايين مى كنم، بعضى ها عجيب زيبا مى نويسند، مجموعه اى از آگاهى و ادبيات كه آدم را به وجد مى آورد. در ميانه خواندنم گاهى پهلو به پهلو مى شوم. گاهى در ميانه اين پهلو به پهلو شدن، بوى خوش عطرى به مشامم مى رسد، عطرى كه عطر من نيست. هيچ كدام از عطرها و اسپرى ها و كرم ها و بقيه آت و آشغال هاى بودار من اين بو را نمى دهند، ولى جايى كه مى خوابم اين بو را مى دهد؛ بوى خوبى كه هيچ خاطره اى را زنده نمى كند، هيچ معنى خاصى ندارد. آنقدر سريع مى آيد و مى رود كه حتى فرصت نمى كنم احساس خاصى داشته باشم جز تحسين بويى كه به آدم مى چسبد، ملايم است و مثل پروانه اى كه روى گلى نشسته، تا دستت را دراز مى كنى، پريده و رفته ...

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست