۱۲/۳۰/۱۳۹۵

كلاغ پر

زمینه :
از همه درخت هاى تهران، صداى نحس كلاغ به گوش مى رسد. با اينكه هيچ كلاغى با اختيار و اراده خود كلاغ نشده است و هيچ كلاغى انتخاب نكرده كه صداى كلاغ بدهد و با اينكه همه كلاغ ها حق دارند در جامعه اى بدون تبعيض نژادى زندگى كنند، نمى توان از ساختارى كه در آن صداى كلاغ با خاطره هاى شوم گره خورده است و از كودكى به ما ياد داده كه صداى كلاغ نحس است، به سادگى عبور كرد!!! صداى كلاغ از بلنداى درختانى به گوش مى رسد كه وقتى سر بلند مى كنى تا انتهايشان را ببينى، شاخه هايشان ميان شاخه هاى ديگر درختان يا ميان انوار خورشيد، پنهان شده اند. هرگز آن بالاترين شاخه و آن بالاترين برگ را از اين پايين نخواهى ديد، انگار كه قرار است بر كوچكى و حقارتت گواهى دهند، بر رهاشدگى ات روى زمين. درخت هاى خانه پدر و مادرى، اما، چاقند، با قامتى متوسط! اين ها قرار است تنها بر مهربانى و صفا و صميميت گواه باشند. اينجا صبح اول وقت، صداى بلبل به گوش مى رسد و بعد صداى پرنده هايى كه اسمشان را نمى دانم، اما صدايشان زيباست. دست آخر گنجشك ها بيدار مى شوند و چنان جيغ و دادى به راه مى اندازند، كه اگر بخواهى براى مدت طولانى به صدايشان گوش كنى، رسما ديوانه مى شوى، البته ما ديگر عادت كرده ايم، موسيقى متن زندگيمان شده است، شايد هم ديوانه شده ايم و خودمان خبر نداريم، كسى چه مى داند؟ مهم اين است كه اينجا از صداى كلاغ خبرى نيست ...

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست