۱/۲۷/۱۳۹۶

جنگل نروژی

زمینه :
از اولين روزى كه شروع به خواندن "جنگل نروژى" كردم، از خودم پرسيدم كه معناى اين عبارت چيست؟ "جنگل نروژى" يعنى چه؟ اصلا مگر جنگل ها هم مليت دارند؟ جنگل هلندى مثلا با جنگل نروژى چه فرقى دارد؟ مدام هم توى ذهنم جنگلى با درختان بلند با برگ هاى سوزنى، تداعى مى شود، يك جايى كه تا چشم كار مى كند همه چيز سبز است و گه گاهى هم نور آفتاب از روزنه ميان شاخه ها راهى به زمين باز كرده است. حتى آهنگش را هم گوش كردم، ولى باز هم نفهميدم "جنگل نروژى" يعنى چه؟ آهنگش به يك زبان خارجى بود كه من نمى فهميدم، تنها زبان مشترك ميان ما، ملودى ها بودند و احساسى كه پشت آن ها نهفته بود. متأسفانه از روى اين چيزها نمى شود فهميد "جنگل نروژى" يعنى چه؟ 

جنگل نروژى لابد يك جايى است كه هميشه صبح هايش مثل صبح هاى بهارى اينجاست. خواب که بيدار مى شوى، سرت را كه از پنجره بيرون بياورى، نحوه تابش آفتاب و خنكاى هواى بهارى به گونه اى است كه هزار خاطره را در ذهنت به رقص در مى آورد. مثل ليوان خاكشير وقتى بعد از مدت ها روى طاقچه بودن، برش دارى و تكانش بدهى و دانه هاى خاكشير ته نشين شده را به جنب و جوش بيندازى. 

 هميشه يك چيز مبهمى پس ذهن من هست. دلم يك چيزى مى خواهد كه نمى دانم چيست، اما با همه وجودم حس مى كنم كه چيزى كم است. چيزى بايد باشد كه نيست! گاهى اوقات حس مى كنم افكارم در فضا براى خودشان پرواز مى كنند، ولى چشم هايم را كه باز مى كنم، خودم را كنار شوفاژ در احاطه سيم هاى برق و كتاب ها مى بينم. "جنگل نروژى" مى خوانم و مدام حس مى كنم چيزى كم است! چيزى كه هنگام راه رفتن روى لبه تيغ به آدم اعتماد به نفس بدهد. شايد هم اشتباه مى كنم! اتفاقا برعكس، آن چيزى كه نيست، هيچ شكلى ندارد، هيچ شباهتى به قطعه گم شده اى از يك پازل ندارد! صرفا توده بى شكلى است كه در سايه قرار گرفته! چيزى كه "نيست"، لمس نشده و ناشناخته باقى مى ماند، تنها جاى خالى اش احساس مى شود، با هيچ دركى از مختصات وجودى خودش! فقط مى دانى كه يك چيزى بايد باشد كه نيست! انگار چاهى در كنار آدم دهان باز كرده باشد، چاهى آنقدر عميق و آنقدر سياه كه انتهايش را نمى شود ديد. همه چيز خوب است، ولى تو بايد آن چاه را بر دوش بگذارى و هركجا مى روى با خودت حمل كنى و مدام به ماهيت و چيستى اش فكر كنى و هرگز هم به نتيجه خاصى نرسى! 

 اصلا چرا "جنگل نروژى" بايد يك جاى قشنگ و خاطره انگيز باشد؟ شايد جنگلى است كه يك چيزى اش كم است، پازلى است كه يك قطعه ندارد! نمى دانم، ولى در ذهن من چيز خوبى است.

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست