۱/۱۴/۱۳۹۶

دلا ديوانه شو، ديوانگى هم عالمى دارد

زمینه :
توى خواب مى ديدم كه قرار است يك جايى در برابر جمعيت عظيمى، متنى را كه خودم در ستايش "مرى ولستون كرافت" (!) نوشته بودم بخوانم. متن را چند بار از رو خوانده و تمرين كرده بودم، اما سر بزنگاه، وقتى كه پشت تريبون و در برابر حضار قرار گرفتم، نمى توانستم دست خط خودم را درست و حسابى بخوانم و يكجورهايى گند زدم، از آن گندهاى نصفه نيمه، همان ها كه با گفتگوهاى درونى مى شود كمى تا قسمتى رويشان ماله كشيد و احساس شرم ناشى از ضايع شدن در برابر جمع را تا حدودى تسكين داد.

 اخيرا زياد خواب مى بينم، به نظرم عوارض چيزى است كه خودم خوب مى دانم چيست. در اكثرشان هم مى خواهم يك كارى انجام دهم، اما نمى توانم! مى خواهم فرار كنم، اما نمى شود، مى خواهم پرواز كنم، بيشتر از يك متر بالا نمى روم، مى خواهم مانتو بپوشم، دكمه هايش بسته نمى شود! يك گوشه اى در ناخودآگاه من، احتمالا كار نيمه تمامى هست كه نيمه تمام ماندنش روحم را مى خراشد و شب ها به خوابم مى آيد! شايد هم موضوع مشخصى نيست، تنها نشانه اى از وجود نوعى اضطراب در ناخود آگاه من است! اضطراب ِ درست انجام ندادن كارها شايد!

 دارم با خودم فكر مى كنم اين وسط "مرى ولستون كرافت" چه مى گويد؟! حالا شما تصور كن، من تا ديروز اسم اين بنده خدا را هم نمى توانستم درست و حسابى بيان كنم، آنوقت توى خواب، برايش متن شاعرانه مى نويسم و بعدترش هنگام روخوانى همان متن تِر مى زنم! فمينيستِ درونم از اينكه تا اين حد به اعماق ناخودآگاه وجودم راه يافته، احساس قهرمان بودن مى كند، ولى خودِ واقعى ام، همان كه بالاى پله هاى نردبان نشسته و بقيه "من" ها را تماشا مى كند و گاهى هم كارها را سر و سامان مى دهد، مى گويد دارى خُل مى شوى!

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست