۱/۲۷/۱۳۹۶

مزاحمت خیابانی

كت اسپرت كمر تنگ با شلوار كتان پوشيده، خودش مى گويد "اسپرتِ رسمى" و در جواب خنده ما كه اين دو تا كلمه با هم جور در نمى آيد، مى گويد: " هيچى از مد سرتان نمى شود." دماغش را عمل كرده و آن چسب روى دماغش اولين چيزى است كه توى صورتش به چشم مى آيد. جعبه پيتزا كنار من و دوستم را كه مى بيند، بدون دعوت مى آيد كنارمان مى نشيند و مى گويد: "من هم مى خواهم." داستان مى توانست اينگونه باشد كه بعد از يك گپ دوستانه هر كداممان برويم پى كارمان، اما قضيه اندكى تفاوت داشت. ما دخترها مى دانيم اينجور وقت ها معمولا كار به اينجا مى كشد كه "من از تو خوشم مى آيد." و "شماره بده!" حالا تصور كنيد همين آدمى كه بدون دعوت آمده سر سفره ما نشسته، بر سر اينكه پسر و دخترها چطور بايد با همديگر آشنا شوند با من بحث مى كند و مدام در ميانه بحثش با حالتى تحكم آميز مى گويد: "گوش كن!" بعدترش "نه" را لابد در حكم ناز كردن تفسير مى كند و به اين راحتى ها نمى رود دنبال كارش!

 اين آدم همه تلاشش را مى كند تا بگويد صاحب يك ماشين است، تا بگويد همين امروز چهارصد هزار تومان پول ساعت داده و البته از آن قبلى هاى چهارميليون تومانى خبر ندارد! معنى كلمه "تقليل" را نمى داند، با اينحال از تك و تا نمى افتد! اعتماد به نفسش قابل تحسين است! اگر صدايت را بلند نكنى و با اخم نگاهش نكنى، كارهاى بدترى هم مى كند! با گفتن كلمه "خوشگل" به من مى فهماند كه او "سرمايه اى" است كه قرار است يك "كالاى جنسى" بخرد و از حرف هايش هم كاملا مشخص است كه به اين فرآيند افتخار هم مى كند، از گفتنش هم ابايى ندارد! دست آخر بايد به او فهماند كه "نه" يعنى "نه"!

با خودم فكر مى كنم كه وقتى موقع برگشتن به آن پسرى كه با ماشين دنبالمان راه افتاده بود و دست آخر "بيشعور" خطابمان كرد، گفتم "بيشعور تويى كه تو خيابون دنبال دخترا راه ميفتى." عذاب وجدان داشتم، از قضاوت اطرافيان مى ترسيدم، و ته دلم حس مى كردم دختر خوبى نيستم! از بچگى به ما ياد داده اند دخترهاى خوب اينجور وقت ها سكوت مى كنند و مى گذارند ديگران هر كارى دلشان خواست بكنند!

حالا در انتهاى اين متن بايد برايتان توضيح بدهم كه آن شب چه لباسى پوشيده بودم؟ كجا رفته بودم؟ بايد از خودم رفع اتهام كنم نه؟ بايد يكجورى ثابت كنم كه ايراد از من نبود اگر عده اى مخل آسايشم شدند، به حريم شخصى ام تجاوز كردند، سلطه گريشان را به رخم كشيدند و هيچ كس هم بجز خودم، بهشان نگفت بالاى چشمت ابروست! نخير، من اينكار را نمى كنم! من با افتخار مى ايستم و مى گويم كه نه سكوت مى كنم و نه عقب مى نشينم!

0 Comments


Leave a Comment

راهی است نه کوتاه راهی که می روم ،
باری بر دوش می کشم که سبک نیست ،
و آینده ای که شاید روشن هم نه ،
باشد همراهی تو راهم را کوتاه ، بارم را سبک و نهایتم را روشنتر سازد ،
چرا که "ما" بودن روشنتر از "من" بودنست !
روشن کن
بسم الله ...


آسان ترین راه برای نظر گذاشتن انتخاب نام و آدرس اینترنتی است در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
مسئولیت نظرات با نویسندگان آن هاست